على اصغر شميم
21
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
شايد به علت آنكه سلاطين اوليهى آن سلسله از طرف مادر قرابتى با تركمانان داشتند ، تركمانان ساكن حوالى رود ارس براى مرزبانى و دفاع از خاك ايران در برابر يورشها و دستبردهاى ازبكان به استرآباد ( گرگان امروز ) كوچانده شدهاند و اين انتقال خود دليل بارزى است بر اينكه ايل مزبور هنوز قدرت جنگجويى و خوى سپاهىگرى را حفظ كرده و مىتوانسته است در برابر فشار ازبكان و تركمانان ساكن تركستان غربى مقاومت كند . ايل قاجار در دوران پادشاهى صفويه غالبا به تعهداتى كه دربارهى حفظ سرحدات ايران داشتند ، عمل مىكردند و نسبت به دربار صفويه وفادار بودند و در اين دوره نهضت يا شورشى كه جنبهى قيام عليه دولت مركزى ايران داشته باشد ، از اين ايل ديده نشد و در اكثر جنگهاى بزرگ در اين دوره كه به تناوب ميان قواى ايران و نيروهاى عثمانى و ازبك در مشرق و مغرب ايران روى مىداد ، سران و عدهاى از زبدگان ايل قاجار شركت داشتند . علت و سبب اين آرامش و انقياد قاجاريه را در اين دوره مىتوان يكى قرابت نژادى اين ايل با سلاطين اوليه صفويه و ديگر بروز اختلاف و دودستگى در ميان سران ايل دانست . هنگامى كه تركمانان قاجار مأمور حفظ سرحدات ايران در گرگان و دشت شدند ، به حكم ضرورت زندگى شبانى دشتهاى كنار رود گرگان و اترك را براى سكونت خويش اختيار كردند تا هم سرزمينى مشابه مسكن سابق خود داشته باشند و هم از مراتع و مرغزارهاى كنار اترك و گرگان استفاده كنند . كوخهاى ايلياتى تيرهها و قبايل قاجار ، در طول درهى رود گرگان برپا شد و پس از مدتى كه تاريخ قطعى آن را نمىتوان معين كرد ، از لحاظ محل سكونت ميان دستجات ايل اختلافاتى روى داد و سران و كلانتران ايل ، حد فاصلى براى حوزهى سكونت و چراگاه احشام و اغنام قبايل تعيين كردند كه جريان رود گرگان شاخص آن بود . بدينترتيب عدهاى از قبايل قاجار در حوضه علياى رود گرگان و عدهى ديگر در حوضهى سفلاى آن رود ساكن و در آن زمان دستهى اول به يوخارىباش و دستهى دوم به اشاقهباش « 1 » كه دو اصطلاح تركى است ، مشهور و بعدها دسته يوخارىباش به دولو و قبيلهى اشاقهباش به قويونلو « 2 »
--> ( 1 ) - در زبان تركى يوخارى به معنى سمت بالا و اشاقه به معناى سمت پائين است و اين دو اصطلاح معرف حوزهى سكونت اوليه قاجاريه در استرآباد و گرگان بوده است . ( 2 ) - ايل قاجار صفات سادهى ايلياتى خود را همچنان حفظ كرده بود و در دشت گرگان با كليهى احشام و اغنام خود زندگى مىكرد . اصطلاح دولو و قويونلو معرف گوشهاى از زندگى اين ايل است زيرا دو به معناى شتر و قويون به معنى گوسفند است و مىتوان گفت قبايل دولو بيشتر به شتردارى و دستجات قويونلو اكثرا به پرورش گوسفند روزگار مىگذاردند .